رسالت و مَنش استادی

رسالت و مَنش استادی

«سیزده سال پیش شاگرد او شدم. سه سال معلم من بود. پس از آن دیگر شاگردی او را برای خود کافی ندانستم. نخواستم معلم من باشد. خواستم مرید او باشم. و در انتخاب این مراد هم تنها نبودم در جریان سال ها، بیشتر شاگردان او همین سیر و سلوک را داشته اند. از شاگردی به مقام مریدی رسیده اند. هنگامی که نزد او درس می خواندیم، جوانان گردنکش و بند گسل و زنجیر شکن بودیم. نه تنها برای خود بتی نمی ساختیم، بلکه هر بُتی که می توانستیم درهم می شکستیم. اما شخصیت نافذ «دکتر هوشیار» بُت ما شد. از این رو، سخنی که شاگردان «اپیکورس» زمانی درباره ی او می گفتند، بار دیگر راست آمد: «او بُتی بود، آری بُتی، بُت قومی که بُت پرست نبودند.» با شوری که یادآور نشاط بی آلایش کودکی و خلجان فلسفه بود، به ما «گمشدگان لب دریا» شوق و امید و خوشبینی می بخشید.

«دکتر هوشیار» بر خلاف آن ساغرهای کوچکی که زود از قطرات امواج حیات لبریز و آرمیده می شوند، هیچگاه از تکاپو باز بماند و تحجّر نیافت. با تکامل جهان همگامی می کرد و همواره سودبخش تر می شد و دائماً رو به کمال می رفت.

به کار والای خود، تعلیم و تربیت، که نام حقیقی اش «انسان سازی» است، چندان شیفته بود که بام از شام نمی شناخت و دمی به خود نمی پرداخت. استاد ما، «دکتر هوشیار»، در زندگی به ما درس ها داد. درس زیستن، درس زندگی، اندیشیدن به زندگی خدمت کردن.»1 (امیرحسین آریانپور)

از حدود نودهزار عضو هیئت علمی تمام وقت -که اینک در بیش از دوهزار واحد دانشگاهی کشور مشغول تدریس هستند- چند نفر امیدوارند که پس از سپری کردن روزگار خود، دانشجویان شان آن گونه از آنها یاد کنند که زنده یاد «دکتر امیرحسین آریانپور»، جامعه شناس بزرگ زمان ما، معلم و مراد خویش، «دکتر محمدباقر هوشیار»   یکی از بنیانگذاران روانشناسی علمی ایران  را به نیکی و والایی ستایش کرده است؟

معلمان و استادان بلندمرتبه ای – که نام و یادشان در صحیفه دانش و هنر جاودانه می ماند- کار خود را وظیفه و رسالتی مقدس می دانند، بدون دل مشغولی به مال و جاه، در فعالیت های آموزشی و علمی غرق می شوند و گرمای شادی، آرامش و امید را در جان خود شاگردان شان جاری می سازند.

تفاوت اساسی منش و رفتار این «نکونامی اندیشان»۲ دوستداشتنی و اثرگذار، با همکاران پُرهیاهو و دل آزار خود، در نوع نگاه و برخوردی است که با «کار» دارند. روانشناسی مثبت، با بررسی دقیق و علمی رابطه کار با شادکامی و شکوفایی، نشان داده است که گرایش و ارتباط افراد – با کار و فعالیت مشخصی که برعهده دارند و بیشتر وقتشان را به آن می پردازند سه گونه است: شغل3، حرفه4  و  رسالت5.

 شغل: شغل کاری است برای بدست آوردن درآمد و پرداختن هزینه های زندگی. با شغل نمی توان به سرزمین آرزوهای بزرگ پاگذاشت و سری بین سرها بلند کرد. اگر دارنده شغل در جای دیگری، بهره مادی بیشتری بیاید و سفره رنگین تری ببینند، کار خود را وامی نهد و جایی می رود که منفعت زیادتری فراچنگ آورد.

بیشتر شاغلان در مدت فعالیت، دچار خستگی و ملال می شوند و دوست دارند زمان کارشان زودتر تمام شود. آنان چشم انتظار پایان هفته و  روزهای تعطیل هستند و از بازنشستگی قبل از موعد استقبال می کنند. معلم و استادی که تدریس را «شغل»می داند دانشجویش را ترغیب نمیکند که راه او را در پیش گیرد. به خود میگوید:« اگر زندگی مجال دوبارهای به من میداد هرگز  اینکار را انتخاب نمی کردم و به بلای آن گرفتار نمی شدم» .

کسانی که کار خود را «شغل» یعنی وسیله ای «امرار معاش» می بینند، آنرا بسان یکی از نیازهای زیستی و ایمنی، مرتبه های فرودین سلسله نیازهای مازلویی- میدانند که برای زنده ماندن، و نه فراتر رفتن ضرورت دارد.

دکتر حمیدی شیرازی، شاعر بلندآوازه و سنت گرای معاصر، از زبان کسی که از دردِ ناچاری به درسدادن روی آورده است، شروع سال تحصیلی و رنج جانکاه معلمی را چنین توصیف کرده است:

خرّم کسی است که شادی این صبح از آن اوست
وز تاب «مِهر» نیست چو من خاطرش غمی

گامی زند به مستی و آزادی و امید
وز دیوبچگان نبرد رنج همدمی

دو مرگ بود آنچه مرا پیر کرد و کشت:
بیداد عشق بود و بلای معلمی !

نفرین بر آن کسی که در این ره چو من برد
زجری بدین گرانی و اجری بدین کمی!

  حرفه: حرفه کاری است به منظور دستیابی به پیشرفت صنفی و رسیدن به موفقیت بالای اجتماعی. فرد از طریق موفقیت حرفه ای میتواند برصدر بنشیند و قدر ببیند؛ عزت نفساش افزایش یابد و در متن مناسبات قدرت جایگاهی خیره کننده  را از آنِ خود کند. یک مدیرِ میانیِ حرفه گرا، با فعالیت های توان فرسا،کار زیاد و منظم، شرکت در دوره های آموزشی، رعایت مقررات اداری و سازگاری و همراهی با مدیران ارشد، برای رسیدن  به معاونت دستگاه و یا وزارتخانه ای که کارمند آنجاست، برنامه ریزی می کند و وقت می گذارد. تلاش فراوان برخی استادیاران دانشگاه ها، در انجام کارهای پژوهشی و تألیفی و افزایش گواهینامه های حضور در کارگاه ها و همایش های علمی، رسیدن به مرتبه دانشیاری است. برخی از دانشیارانِ حرفه محور نیز با سختکوشی و البته این روزها با به خدمت گرفتن دانشجویان توانا و یا مصادره کردن دستاوردهای پژوهشی آنان برای خود؛ و گاه با «انتحال» کارنامه بلندبالای علمی برای خویش می سازند و می پرورانند، تا به قله بلند استادی یا به تعبیر خودشان «پرفسوری» پرتاب شوند و از آنجا «ناز بر فلک و حکم  بر ستاره» کنند.

دردناکانه چون در دانشگاه های ما، برای ارزیابی اعضای هیئت علمی، امر آموزش ارج چندانی ندارد؛ نسل جدید مدرسان دانشگاه به تدریس و اجزای اصلی آن: تسلط علمی به محتوای درس، مهارت های یاددهی، ارزیابی و ارتباط سازنده و روشنگرانه با دانشجویان، اهمیت زیادی نمیدهند.

هدف و کارکرد اصلی حرفه، رسیدن به وجهه و موقعیت بالای اجتماعی است که گرچه در سطح نیازهای احترام قرار میگیرد، اما توجه آن به منبع بیرونی است؛ یعنی ادراک مقام، تأیید و یا شهرتی که فرد در نظر دیگران کسب میکند. کسی که مدت ها در مسیر پرفراز و نشیب کار حرفه بنیاد خود تلاش و رنج برده است،وقتی به بالاترین پله نردبان موفقیت و پیشرفت برسد، دست از فعالیت دیرینه میکشد و به تفریح و استراحت می پردازد و در صورتی که نیاز مالی داشته باشد به شغلی روی می آورد که پیوند نزدیکی با حرفه پیشین خود ندارد.

کم نیستند استادانی که پس از فراهم آوردن ده ها اثر و چاپ مقاله های فراوان علمی، در نشریه های  داخلی و خارجی، رسیدن به مرتبه استادتمامی، متوقف شدن ترفیع ها و امتیازها و سرانجام رسیدن زمان بازنشستگی؛ کتاب ها و مجله های معتبر خود را، همچون کالاهای تاریخ مصرف گذشته! به دور میریزند  و یا در بهترین حالت به کتابخانه ها و کتابخوان ها هدیه می دهند، و آن گاه با کنارگرفتن از دانش، دانشگاه و دانشجو، «فراغتی و گوشه چمنی» را برمی گزینند تا خستگی و ملال سال ها، آموزش و پژوهش را از خود  بزدایند.

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز معرفت معشوق و مِی کنم!

 رسالت:

«کار من جزئی جداییناپذیر از زندگی من است.»

«کاری که من دارم جهان را مکان خوب و دلپذیری برای زیستن می کند.»

اینها سخنان کسانی است که کار خود را،  نه شغلی درآمدزا برای گذراندن زندگی میدانند و نه حرفه ای برای دستیابی به قدرت و موقعیت بالای اجتماعی. بلکه باور دارند کارشان وظیفه ای است مقدس برای معنابخشیدن به حیات شخصی و خدمتکردن  بی پیرایه به همه انسان ها.۶

 از نظر تاریخی، پیوند رسالت با کار، در متن «دین» شکل گرفته و ترویج شده است.

«ماکس وبر» در رساله «اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری» بر این عقیده است که فرهنگ حاکم بر بخشی از پروتستان ها که پیرو «کالون» و «لوتر» بودند، کار و تولید را نه فقط یک عامل اقتصادی برای امرار معاش، بلکه هدفی معنوی می دانستند که دارنده آن باید با احساس مسئولیت شرعی و نوعی تکلیف الهی آن را دنبال کند.۷ این مفهوم، بعدها در مناسبات اقتصادی و رابطه های کاری، جدا از درونمایه مذهبی، راه پیدا کرد و در سال های اخیر به حوزه روانشناسی مثبت نیز وارد شد.

«مارتین سلیگمن»  می نویسد: «رسالت، تعهدی پُرشور نسبت به کار به خاطر خود آن است. افرادی که کار را نوعی رسالت میدانند، آن را کمک به ارزشی بهتر و بزرگتر از خویش می دانند. در این حالت، کار به خودی خود  و صرف نظر از پول یا پیشرفت، ارضاکننده است. وقتی پرداخت پول متوقف شود و پیشرفت هم به پایان برسد، کار ادامه می یابد۸».

استادانی که کارشان  را رسالت می دانند، نه علاقه ای به تعطیل شدن کلاس درس دارند و نه انتظار بازنشستگی را می کشند. چنین مربیان بزرگ و فرزانه ای با گفتار و مهمتر از آن با کردار خود شعله عشق به معلمی را در جان شاگردانشان برمی افروزند و آنها را به روشنای کمال رهنمون می شوند. گرفتار وسوسه های مال و جاه نمی شوند و کُنج قناعت را به گنج دنیا نمی فروشند.

مقام اصلی ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد هر که این عمارت کرد

«استاد دیگری که از او باید یاد بکنیم، حسین عُریضی بود. عضو گروه روانشناسی دانشگاه اصفهان، از دبیران باسابقه شهر که کمتر اصفهانی درس خوانده ای است که شاگردش نبوده باشد یا او را از دور و نزدیک نشناسد. مردی تیزهوش، خوش حافظه، پرخوانده و آشنا به بسیاری از ظرایف فرهنگی ایران. سروقت در کلاس حاضر بود و تمام وقت را  با شور درس میداد، درحالیکه در آن سالها که شاگردش بودم سنی از  او گذشته بود.»۹

«استادان برتری که در مطالعه جامع خود آنها را شناسایی کردیم، عموماً از حسی قوی در تعهد نسبت به جامعه دانشگاهی و نه فقط نسبت به موفقیت شخصی خود در کلاس، برخوردار بودند. آنها تلاششان را نه موقعیتی برای نمایش قابلیت های شخصی، بلکه بخش کوچکی از یک فعالیت وسیع آموزشی و محیط یادگیری می دیدند و خود را بخشی میدانستند که نیاز به توجه جامعه محققان داشت.

استادان برگزیده، بارها روی ابتکارهای مهم در برنامه ریزی های درسی کار می کردند و در گفت وگوهای عمومی در مورد چگونگی اصلاح تدریس در موسسه آموزشی خود شرکت می جستند. به واقع، آنها یادگیرندگانی بودند که پیوسته سعی در اصلاح تلاش های خود، به منظور پیشرفت دانشجویان داشتند و هرگز به طور کامل از آنچه تا آن زمان به دست آورده بودند راضی نبودند.»۱۰

«کین بین» به عنوان نمونه ای از چنین معلمان رسالتمدار، ویژگی های ستایش برانگیز یکی از استادان سیاهپوست دانشگاه «هاروارد» را به زیبایی توصیف می کند:

«بل» سرمایه گذاری زیادی در زندگی، شغل و پیشرفت دانشجویانش میکند و از برنامه ریزی برای بهبود دوره آموزشی لذت می برد. حتی پس از قریب چهل سال تدریس، وی هنوز به طور مرتب با دانشکده خود تماس می گیرد تا نظرها و پیشنهادهای آنان را در مورد کار خود جویا شود. با قاطعیت و لبخند می گوید: «مصمم هستم اگر شرایط جسمی ام اجازه دهد تا ۸۰سالگی فعالیت های آموزشی خود را ادامه دهم... آنان مجبور خواهند شد که من را از این کار بیرون کنند.»۱۱

در فرهنگ صدساله دانشگاهی ایران، به گفته دکتر «مقصود فراستخواه»   پژوهشگر پُرتلاش علوم اجتماعی  پنج نسل سربرآورده و ایفای نقش کرده اند: نسل استادانِ استادان، نسل استادان، نسل شاگردان بلافصل استادان، نسل «اینسوی مه» و نسل در حال ظهور.۱۲

شمار استادانی که کار خود را همچون رسالتی بزرگ و انسانساز می دانستند، در نسل های اول تا سوم بسیار بیشتر از دو نسل اخیر بوده است. به عنوان نمونه میتوان از نسل استادان، دکتر «غلامحسین یوسفی» (1306- 1369) نویسنده، مترجم و پژوهشگر برجسته زبان و ادبیات فارسی نام بُرد.

این سخن کوتاه دکتر «محمدجعفر یاحقی»، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی بیانگر تأثیر سازنده و دیرپای آن بزرگمرد عرصه ادب پارسی است:

«اگر بگویم امروز جویبار نه چندان خردی از سامان معلمیِ یوسفی، در بدنه نظام آموزش و پرورش دانشگاه های ایران به طور عام و خراسان به وجه اخص جریان دارد، سخنی به گزاف نباید تلقی شود. همه این توفیق ها برای یوسفی به گمان من از رهگذر عشق و اعتقاد فراهم آمده است. عشق به کار معلمی و اعتقاد به اصالت و نجابت فرهنگ و زبان ایرانی که هر دو در خون او جریان یافته بود و از او انسانی شریف و مقید و مومن به کار ساخته بود.»۱۳

اگر بخواهیم این سه نوع کار را در چارچوب نظریه «سلسله مراتب نیازهای مازلو» تبیین کنیم، می توان گفت انگیزه دارندگان شغل و حرفه، انگیزش کمبود و انگیزه فعالان رسالتمدار، فرا انگیزش یا انگیزش رشد است. در توضیح این برداشت به یاد بیاوریم که «مازلو» معتقد بود:«افراد خودشکوفا، به وسیله حقایق جاودانی»۱۴ که آنرا ارزش (B) می نامید، برانگیخته می شوند. این ارزش های «هستی»، شاخص سلامت روانی هستند با نیازهای کمبود(D) که افراد غیرشکوفا را برانگیخته می کنند، مغایرت دارند .

«مازلو» ارزش های (B) را فرانیازها نامید تا خاطرنشان سازد که آنها سطح عالی نیازها هستند. او انگیزش معمولی را از انگیزه های افراد خود شکوفا که «فراانگیزش» نامید متمایز کرد.

فراانگیزش، به جای رفتار کنارآمدن، با رفتار بیانگر مشخص می شود و با ارزش های (B) ارتباط دارد.

ارزش های افراد خودشکوفا عبارتند از: حقیقت، نیکی، زیبایی، یکپارچگی، سرزندگی یا خودانگیختگی، بی همتایی، کمال، کاملگری، عدالت و نظم، سادگی، پُرمایگی یا تمامیت، راحتی، شوخ طبعی و احساس کارآمدی یا خودمختاری

این ارزش ها، افراد خودشکوفا را از کسانی که رشد روانی آنها بعد از رسیدن به نیازهای احترام ممانعت شده است متفاوت می سازد.»۱۵

چون تحقق «خودشکوفایی»، بدون تعهد در کار امکان پذیر نیست. کار شخص میتواند از تلاش وی برای تحقق خود حمایت کند یا مانع آن شود. ظاهراً کاری که تحقق خود را ترغیب می کند، کاری است که شخص بتواند به شیوه دل خواهش انجام دهد. یعنی کاری که نه چون کار در خط تولید در کارخانه ها که کارگران در کاری که می کنند، در چگونگی انجام آن یا در سرعتی که باید به آن بپردازند دخالتی ندارند.۱۶

استادان و مربیان که به سطح والای خودشکوفایی رسیده اند و کارشان فراتر از شغل و حرفه، انجام رسالتی مقدس، است. در ساحت علم آموزی و انسان پروری چه خصوصیاتی دارند؟

کتاب گرانسنگ «اصول کافی» – که پُربارترین و معتبرترین متن حدیثی شیعه است – دربابی با عنوان «ویژگی دانشمندان» از زبان پیشوایان دین، صفات پسندیده زیر را برای چنین معلمان روشنگری برمی شمارد:
  بردباری
  وقار
  فروتنی
  عامل بودن به آنچه می گویند
  پارسایی
  بی رغبتی به دنیا
  خوشخویی
  خردورزی
  امیدوار کردن مردم به رحمت خداوند
  پرهیزدادن آنها از کارهای ناشایست
کم گویی
مهربانی
هوشیاری و آگاهی
نیک فهمی و ژرف نگری

در زمانه ما نیز بررسی های علمی و میدانی از سویی، و گواهی دانش آموختگانی که مَنش و کردار استادان تأثیرگذار و به یادماندنی خود را گزارش داده اند، از سوی دیگر، شمار زیادی از خصلت های یادشده در بالا را به اثبات رسانده اند.

«کِن بِین» (Ken Bain)، استاد علوم تربیتی، مدیر امور آموزشی دانشگاه دیستریکت کلمبیا و رئیس «سازمان آموزشی و پژوهشی بهترین معلمان» که شعبه های زیادی در ایالت های آمریکا دارد و بنیانگذار ده ها مرکز آموزش عالی برای تربیت معلمان برجسته، نویسنده کتابی است پُرآوازه در سطح جهانی، بهنام «ویژگی های اساتید برتر».

این کتاب، نتایج مطالعه و پژوهش «بین» و همکارانش را در به دست آوردن ویژگی های حدود ۷۰نفر عضو هیئت علمی در ۲۴دانشگاه و موسسه آموزش عالی آمریکا در رشته های مختلف را که توسط دانشجویان و همکارانشان برگزیده شده بودند با نظمی شایسته و زبانی ساده و گیرا گزارش کرده است.

نویسنده در آغاز کتاب توضیح داده است که او و گروه پژوهشگرش، در کلاس های درس بیشتر این استادان برگزیده حضور یافتند، ضبط تصویری نحوهی کلاس داری بقیه را مشاهده کردند، بار دیگر با همکاران و دانشجویان آنها به گفت وگویی روشمند پرداختند، برنامه های درسی، برگه های کار و تکلیف، آزمون ها و محتوای سخنرانی ها و کنفرانس های آن ۷۰ استاد را بررسی کردند تا برای شش سوال عمده زیر پاسخ های دقیق و روشنی بیابند:

  معلمان برتر چه چیزی را می دانند و می فهمند؟
  چگونه آماده تدریس می شوند؟
  از دانشجویان خود چه انتظاری دارند؟
  آنها در زمان تدریس چه می کنند؟
  رفتارشان با دانشجویان چگونه است؟
چگونه پیشرفت خود را بررسی و تلاشهای شان را ارزیابی می کنند؟

چاپ نخست این کتاب در سال 2000 توسط انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شده است.

چون موضوع نوشتار کنونی رسالت و منش استادی است، گزیده ای از مطالب بخش پنجم کتاب «استادان برتر با دانشجویان خود چه برخوردی دارند؟» را از ترجمه فارسی چاپ 2004 آن می آوریم و همه معلمان و استادان به ویژه اعضاء جوان هیئت علمی دانشگاه های کشور را سفارش می کنیم که برای تأثیرگذاری بیشتر و پایدارتر آموزش های خود و در نتیجه به دست آوردن آرامش، شادکامی و محبوبیت راستین، این کتاب و آثار همانند آن را بخوانند و نکته های علمی و تجربه شده آنها را به کار بندند.

«استادانی که بسیار تأثیرگذارند، سعی دارند نشان دهند اعتماد زیادی به دانشجویان خود دارند، آنها معمولاً بر این باورند که دانشجویان می خواهند یاد بگیرند و فرض آنها تا زمانی که غیر از این ثابت شود این است که آنها این توان را دارند.

استادانی که اعتماد خاصی را بین خود و دانشجویانشان  ایجاد کرده باشند، اغلب نوعی بی آلایشی از خود نشان می دهند که در قالب آن میتوانند هر از چندگاهی دربارهی سفر ذهنی شان، اهداف، پیروزی ها، ناامیدی ها و شکست های آن صحبت کنند و دانشجویان را ترغیب نمایند که به همین شکل صاف و صادق باشند. اغلب آشکارا و با اشتیاق فراوان از حس شگفت زدگی و کنجکاوی خود درباره زندگی سخن می گویند. بالاتر از همه آنها با «نجابتی ساده» با دانشجویان خود برخورد می کنند.

استادان برجسته و محبوب، فروتن و بی تکبر هستند. آنها خودشان را دانش آموزانِ زندگی می دانند و همسفرانی که در جست وجوی «حقیقت» هستند. گاه درباره سفرهایی صحبت می کنند که به همراه دانشجویان خود پیموده اند تا درک بهتری به دست آورند و یا داستان هایی درباره دیدگاه هایی برای ما بازگو می کنند که دانشجویان به دست آورده اند و بر یادگیریشان تأثیرگذار بوده است. گاه نیز از تلاش های زیاد خود برای عمق دادن به یادگیری هایشان یاد می کنند. اما این یادآوری ها هرگز به خودنمایی و تعریف از دلاوری ها در میدان جنگ های قدیمی تبدیل نمی شود.

معلمان خوب و به یادماندنی، کشیشان اعظمی نیستند که به شکلی خودخواهانه بر دروازه های پادشاهی دانش نگهبانی دهند تا از این طریق خود را مهمتر به چشم آورند. آنها هم کلاسی ها – بلکه همنوعان بشری – هستند که با اسرار گیتی، جامعه بشری، پیشرفت های تاریخی یا هر چیز دیگری به کشمکش می پردازند. آنها در جهل و کنجکاوی خود، در عشق به زندگی و زیبایی، در تلفیق احترام و ترس با دانشجویانشان حس خویشاوندی دارند و در این ترکیب، همانندی ها و تفاوت های بیشتری را بین خودشان و افرادی که در کلاس آنها هستند کشف می کنند، حسی از فروتنی در مقابل جهان و شرایط بشری در کانون روابط آنان با این دانشجویان قرار گرفته است. مهمتر از هر چیز، این فروتنی، ترس و ستایش ناشناخته ها از سوی اساتید خوب، بذر نوعی باور خاموش را می پاشد مبنی بر اینکه آنان و دانشجویان شان باید به کمک هم کارهای بزرگی کنند. آنها هم برای محدودیت های دستاوردهای خودشان و هم برای شاه کارهای تاریخی که بشر به منظور هدایت زندگی به حساب می آورد احترام شدیدی قائل هستند. معتقدند دستاوردهای ذهنی خودشان در وهله نخست، از پشتکارشان پدیده آمده است و نه هرگونه استعداد خاص. در عین حال، در تمامی موفّقیت های بشر – از جمله دانشجویان خود – حیرت زده می شوند. این ترکیب تواضع و غرور و ترس و احترام، بیش از هر چیز، طرز نگرش آنان نسبت به اشتباهات خود به عنوان یک استاد مشهور است.

تلاش میکنند دانشجویانشان را به عنوان انواع بشر جدی بگیرند و همراه با انصاف، دلسوزی و اهمیت دادن به آنها- همانطور برخورد کنند که با یک همکار برخورد می کنند.

استادان برتر، رفتاری موقرانه با دانشجویان خود دارند و با احترام با آنها رفتار میکنند.»

نویسنده در همین بخش کتاب، «استادان برتر چه رفتاری با دانشجویان دارند؟» برخی ویژگیهای منفی، ویرانگر و آزاردهنده معلمان و استادانی که عنوان نمادین «دکتر گرگ» را بر آنها گذاشته، بیان کرده است.

برای دوری از به درازا کشیدن مطلب، تنها چند خوی و رفتار ناپسند «دکتر گرگ» را نام می بریم:

خودستایی و لافزنی، توهین و تحقیر دانشجو، تهدید، آزارگری، سلطه گری و کنترل کنندگی، قراردادن خود در نقش قهرمان، بیادبی و زشت گویی و وادارکردن دانشجویان به چاپلوسی و مدیحه سرایی!۱۷

گوش کُن با لب خاموش سخن میگویم

«کن بین» در بخش سخن آخر با بهره گرفتن از نظریه «شیوه بیان گرم و سرد» پُل هاینریش، یکی از عوامل موفقیت استادان برجسته را شیوه بیان گرم آنهایی می داند که البته به معنای سخنرانی غرّا و پُر سروصدا نیست، اما کتاب خود را با بحث درباره تأثیر زیاد «تدریس با دهان بسته» که عنوان کتابی است از «دون فنیکل» به پایان می برد و می نویسد:

یاد بگیرم و بفهمم که تدریس، صرفاً ارائه سخنرانی نیست بلکه عبارت است از هر آنچه می توانیم در راستای کمک و ترغیب به دانشجویان برای یادگیری انجام دهیم، بدون اینکه آسیب عمده ای به آنها وارد کنیم.18

فرجام بخش نیکوی این نوشتار، بیان ویژگی های یکی از استادان بزرگ (و نمی دانیم چرا گمنام؟!) معاصر است که استاد «عبدالحسین آذرنگ»، نویسنده، پژوهشگر و ویراستار نامدار، در کتاب راهگشا و جذاب «استادان و نااستادانم» از او یاد کرده است:

«در دوره کارشناسی ارشد، استادی دیگر و به یاد ماندنی من، انسانی بود دانا، توانا، با فرهنگ و با فضیلت. یکی از چند استادی که درون من به حیاتشان ادامه می دهند و دوست دارم خاطره هایم را از آنها مدام در ذهنم مرور کنم، شاید برای اینکه نگذارم گذشت زمان، غبار فراموشی بر آنها بیفشاند. او همه ویژگی های استادان برجسته ام را با خود داشت. به برخی از این ویژگی های او اشاره می کنم تا به ویژگی های مشترک همه استادانی که در عمل به دلم حیات دادند، اشاره کرده باشم. اگر بخواهیم خصوصیات او را خلاصه وار برشماریم، شاید بتوان این طور گفت: 

  بارزتر از همه اینکه کارش را و دانشجویانش را عمیقاً دوست داشت و از تدریس لذت می بُرد؛

  در عین حال که در حرفه خودش متخصص بود، دانش عمومی و فرهنگ گسترده ای داشت؛

  باهوش، خوش حافظه، دارای ذهنی دقیق، با قدرت نمایان استنباط بود؛

  در عین حال که دانشجویانش را به موضوع علاقه مند میکرد، اما هیچگاه سعی نمی کرد آنها را به حوزه خودش بکشاند، یا آنها را شبیه خودش بار بیاورد، استعدادها و ظرفیت های دانشجویانش را درمی یافت و تشویق شان می کرد تا استعدادهای خودشان را بپرورانند و در قلمروهای خودشان پیشرفت کنند.

  بسیار مؤدب، مهربان، صبور، باحوصله، همراه و همدل بود، اما نادرستی و خطا را نمی پذیرفت. او در انتقاداتش بسیار صریح و بیپرده بود.

  به بحث و گفت وگو میدان می داد و آنها را با توانایی مدیریت می کرد؛

  به دانشجویان اهل تفکر و تحقیق و تدقیق مجال می داد به او نزدیک و با او دوست و هم صحبت شوند.

از همان برخورد نخست موج های مثبتی که از سوی او رسید، مرا در صندلی دانشجویی ام آرام کرد، همان صندلی ای که در بیشتر درس ها به شیئ داغ، سوزان و پُرسیخ ومیخ تبدیل می شد و گاه مرا به مرز کلافگی میرساند. گرچه او را از پیش و از راه نوشته هایش می شناختم، اما ساحت حضورش چیز دیگری بود. او گویی همان استادی بود که در پیاش بودم. برای نخستین بار در سراسر دوره تحصیلی ام، تکلیف درسی ام با کوششی بی سابقه از نظر خودم به پایان رساندم....

گرچه به عللی او را دو سال پس از پایان تحصیلاتم دیگر ندیدم، اما گزاف نگفته ام اگر بگویم روزی نیست که به یاد او  نباشم و چهره اش در برابرم مجسم نشود و در خیال با هم گفت وگویی نداشته باشیم.

او و همتاهای او، گذشته از اجرای دقیق آئین و آداب استادی، نگاهبانان وجدان، شرافت، اخلاق، اصول، مسئولیت، انصاف و بسیاری صفت های نیک دیگری هستند که اعتلای آدمی طی روزگاران به یاری آنها بوده است. او بی تردید برجسته ترین استادان زن در روزگار خود بود.»19

خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای / دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی (حافظ)

پی نوشت ها:
1. ماهنامه سپیده دانایی، شمارهی ۱۰۶ – ۱۰۵، صص ۱۹۳- ۱۸۸

2. که طبعی نکونامی اندیش داشت/سر عجز بر پای درویش داشت (سعدی- بوستان)

3. Job

4. Career

5. Calling

6. Wrzesniewisky, Amy, McCauley,Clark, Rozin,Paul, Schwartz,Barry. Jobs, Careers, and Callings: Peoples Relations to their work. Journal of Research in Personality. 31,21-33.1997

7. وبر، ماکس، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، ۱۳۹۶، چاپ نهم، صص ۱۸-۱۷، سمت، تهران

۸. سلیگمن، مارتین (۲۰۰۴)، شادمانی درونی، ترجمه مصطفی تبریزی، رامین کریمی و علی نیلوفری، ۱۳۹۵، چاپ پنجم، صص۲۱۸-۲۱۷، دانژه، تهران

۹. آذرنگ، عبدالحسین،استادان و نااستادانم، ۱۳۹۴، چاپ پنجم، ص۶۴، جهان کتاب، تهران

10. بین، کن (۲۰۰۴)، ویژگیهای اساتید برتر، ترجمه امیرمحمد حاجی یوسفی و مژگان جبلی،۱۳۹۶، چاپ ششم، ص۲۸، پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، تهران

11. همان، ص۲۱۳

12. نخستین همایش فرهنگ دانشگاهی و نهادینه شدن گفتمان علم

13. مجله بخارا، شمارهی ۱۳۲، ص ۵۲۰، مرداد و شهریور ۱۳۹۸

14. Eternal Verities

15. فیست، جسن، جی فیست، گریگوری، رابرتس، تامی آن(۲۰۱۳)، نظریههای شخصیت، ترجمه یحیی سیدمحمدی، ۱۳۹۵، چاپ پانزدهم، صص ۳۸۷- ۳۷۶، نشر روان، تهران

16. شولتس، دوان، روانشناسی کمال، ترجمه گیتی خوشدل، ۱۳۹۶، چاپ بیست و دوم، ص ۱۱۷، نشر پیکان، تهران

17. بین، کن، ویژگی های اساتید برتر، صص ۲۱۴ – ۱۹۲

18. Finkel Donald(2000), Teaching with your Mouth Shut, Portsmouth,N.H.Heinemann

19. آذرنگ، عبدالحسین، استادان و نااستادنم، ص۹۵-93

*  دکتر محمود گلزاری، استاد دانشگاه و روانشناس

برچسب ها :

رسالت استادی

درصورتی که مطلب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد از طریق صفحه تماس با ما گزارش دهید.
در صورت ناقص بودن مطلب روی منبع کلیک کنید و مطلب را بصورت کامل بخوانید.


گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است و تمام فرآیند جمع آوری اخبار به صورت خودکار انجام می گیرد. مسئولیت صحت محتوای این خبر بر عهده خبرگزاری منبع و منتشر کننده آن است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

روی خط خبر

پربحث ترین ها

دوستان ما